نامه ی خودکشی مسعود به مادرش
مامان سلام.نمی دونم الان که داری این نامه رو میخونه چی حسی داری.فقط تورو خدا گریه نکن
می خوام چند سطری رو باهات حرف بزنم...
مامانی خوبم من چاره ای نداشتم..نه این که زندگی بدی داشتیما نه ...اما از وقتی بابا از پیشمون
رفت حس میکردم دیگه نمیشه زندگی کرد و تو کمک خرجمون میمونیم.زندگی بعد از رفتن بابا مثل
جهنم شده بود تا این که من با یکی اشنا شدم...شاید تنها دلیل من برای زندگی کردن نرگس بود..با
تموم وجودم دوستش داشتم.اما نمیدونم چی شد که ازدواج کرد.الان که دارم این نامرو مینویسم
دستام میلرزه چون هیچ وقت این قدر منطقی نبودم..مامان نرگس منو به پول فروخت و رفت با مهدی
دوست شد...مامان مهدی رو که میشناسی؟ دوست صمیمیم...از دو تا از بهترین دوستای زندگیم
خیانت دیدم.مهدی تو دیگه چرا...یعنی این دو سالی که من با نرگس دوست بودم عین دو سالشو با
مهدی هم بودی؟ میدونی یکم باورش برام سخته اما وقتی از دهنت حقیقتارو شنیدم تو یه جمله گفتم
خوشبخت بشینو گوشی رو قطع کردم.نه این که ادم خونسردی باشما ولی وقتی دیدم کنار مهدی
خوشبختی هیچی نگفتم..اما خب چی کار کنم..دلم راضی نمیشه.نرگس تو مال من بودی چه جوری
تصور کنم که الان مهدی همدمته.وقتی فک میکنم دستاش تو دستاته به خدا دلم تند میشه
ضربانش..مهدی داداشی تو دیگه چرا..تو که همه چی زندگی منو میدونستی..میدونستی که بخاطر
نرگس که من نفس میکشم.حداقل جواب اس ام اسمو بده و بگو چرا باهام این کار کردی.اخه داداش
غریبه که نیستی راستش یه کم حسودیم میشه..شاید اگه غریبه بود میتونستم یه جوری باهاش کنار
بیام اما اصلا توقع نداشتم یه روز از رفیق صمیمیم خیانت ببینم.مهدی الان تو بغلته نه؟ داری
موهاشو ناز میکنی داداش؟ داری لباشو میبوسی؟ مهدی دستاشو محکم نگیریا اخه نازک نارنجیه
سریع میگه آی دردم میاد...نرگس میشه یه خواهشی ازت بکنم؟ میشه تو چشای مهدی خیره نشی؟
اخه حسودیم میشه.گل نازم تو بگو چه جوری فراموش کنم هیچ امیدی به زندگی برام نمونده شده از
زندگی دنیات خسته شی شده هیچ امیدی برات باقی نمونه.نرگسم چشام باز نمیشه فقط بگو
چرا...چرا بهم خیانت کردی.یادته وقتی میرفتم پشت خطت میگفتم کیه با خنده میگفتی دارم با هم
کلاسیم حرف میزنم؟ راستشو بگو...هم کلاسی دوست من مهدی بود اره؟ کادو تولدتو یادته نرگس؟
یادته برات ساعت گرفتم؟ می خوام اینو بدونی که واسه خریدن اون ساعت من 2 ماه پول تو جیبیمو
جمع کردم تا با پولش برات یه ساعت خوشگل بگیرم...امروز مهدی اومد دمه در خونمونو ساعت
تولدتو که برات خریده بودمو بهم پس داد و گفت نرگس فراموش کن اون دیگه زن منه...از شدت
بغض نتونستم حرفی بزنم..تو دلم گفتم بی انصاف قبل از اینکه زن تو بشه همه کس من بود نفسم بود
زندگیم بود عشقم بود...خیلی سخته ادم از عزیز دلش خیانت ببینه.مگه این دنیا چقدر ارزش
داره...مامان میشه وقتی مردم منو پیش بابا دفن کنی؟ خیلی باهاش کار دارم.اخه چرا منو به دنیا
اوردی مامان..به دنیا اوردی که خیانت ببینم؟ مامانم چرا بابا زود رفت از بینمون؟ تو که همش
میگفتی بابا اگه بود وضعمون این نبود و پول داشتیم.اخه پول که همه چیز نیست چرا کسی پیدا
نمیشه که از روی دل ادم عاشق کسی بشه.درسته وضع مالیمون خوب نیست ولی حتی اون دو لقمه
غذایی هم که سر سفره هست با خنده میخوریم..اما خیلی پیش دوستام خجالت میکشم.دوستای هم
سن سالم بهترین لباسارو میپوشن بهترین ماشینا زیر پاشونه اما من واسه عید امثال فقط تونستم یه
پیراهن سرمه ای بگیرم...کفر نیست اما چرا من نباید لباسای قشنگ بپوشم چرا من نباید ماشین داشته
باشم...نرگسم اگه ماشین داشتمو وضع مالیمون خوب بود بازم بهم خیانت میکردی گلم؟ میدونم
حرفام نیش داره اما جوابشو دوست دارم بدونم.کاش سرنوشتم اینجوری رقم نمی خورد.امروز
مهدی بهم گفت که : خوشحال میشم تو عروسی ببینمت...نمیدونم رو چه حسابی این حرف بهم زد
ولی نمیدونم چرا ولی همش فکر میکنم دوماد منم..حتی خیانتت هم به دلم میشینه اگه ببینم تو با اون
خوشبختی.هیچکی دوستم نداره این تنها حرفیه که میتونم بگم..تا حالا شده چشاتو ببندیو با خودت
بگی کی تو این دنیا برات ارزش قائله؟ امیدوارم هیچ وقت تنهایی رو حس نکنی.تموم سرگرمیم تو
این دنیا کبوترامه.هر صبح میرم تو پشت بوم خونه باشون اب و دونه میپاشم .وقتی دونه ها رو
میخورن پرواز میکنن اون بالا بالاها..خیلی دوست داشتم منم مثل اینا بودم میتونستم پرواز کنم..از
این دنیا این شهر متنفرم دوست دارم تو اسمونا زندگی کنم.همش درد همش خیانت دیگه نمی تونم
صبر کنم.تیغ رو دستمه.خیلی وقت بود که می خواستم این کارو کنم اما هر بار از زیرش در
میرفتم.بابا دارم میام پیشت...مامان خداحافظ ...راستی مامان واسه کبوترا حتما دونه بپاش اخه اگه
غذا نخورن میمیرن.500 تومن پول زیر بالشته .میتونی باهاش شب اول و دوم مراسممو تو مسجد
بگیری واسه شب 7 و 15 تو خونه باشه بهتره.مامان هر وقت دلت برام تنگ شد برو رو پشت بوم با
اسمون حرف بزن اگه هم دوست داشتی میتونی مجلس عروسی نرگس بری.مامانی میشه ازت یه
خواهشی کنم؟ میشه تو عروسی نرگس سر پا وایستی؟خودت برای مهمونا برنج بریز و اسفند دود
کن.فکر کن عروسی دختر خودته هیچی براش کم نذار.واسه شب پا تختی هر چه قدر که میتونی پول
بریز اما هیچ وقت شب رو اونجا نمونو سریع برگرد خونه...اخه...اخه...اخه مامان دوست ندارم فک
کنم که ...شب ..کنار هم...تو بغل هم...خیلی سخته....امیدوارم روح من تو شب عروسیش ...
اگه پول نداری نیازی نیست واسم چهلم مراسم بگیری.هر وقت تونستی برام قران بخونو ازش بخواه
که منو ببخشه.دیگه از دستم راحت میشی مامانی...خداحافظ...خداحافظ...
رگمو زدم داره سرم گیج میره..راستی مامان
.....
....
..
.
برچسب:
نویسنده: SüÑ
تاريخ: جمعه
6 تير
1393 ساعت: 8 PM